اسكندر بيگ تركمان

298

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

نهى آن سعى مينمودند و نواب جهانبانى باقتضاى ايام عشرت انجام جوانى ارتكاب نموده بود مكروه شمرده گاهى از روى دولتخواهى نصايح اتاليقانه مينمود و امراء و اركان دولت را كه در اين امر مداهنه نموده بودند سرزنش ميكرد و از برادران و اولاد و اقرباى او كه همه بدمستان باده جهل و غرور بودند بىادبيها ظهور مييافت و آن حضرت از فراخ حوصلگى و پاس دولت و حفظ جاه و مرتبه امير خان پردهء حجاب بر صورت اطوار ايشان ميكشيد . اما حركات ناملايم كه ازو صدور مييافت موجب نقار خاطر انور ميگرديد و مجلسيان عالى كه همه جوانان جاهل و از عاقبت انديشى و غمخوارى دولت غافل و زاهل بودند خصوصا عليقلى بيك فتح اغلى و محمدى بيك سارو سولاغ قوم او كه از اويماق استاجلو بودند و در سلك مقربان و مخصوصان بساط عزت انتظام يافته با طايفه تركمان عداوت قديم داشتند در اثناء شرب شراب و غليان مستى تحريك مادهء فساد نموده سخنان دلنشين بعرض ميرسانيدند و خاطر شريف آن حضرت را آزرده‌تر ميساختند از جمله اعمال ناشايست كه او را بدان مؤاخذه و معاتب ميتوانست داشت يكى آن بود كه بيرخصت شاه برأى و صلاح خود قلعه بر در خانه خود بنا نموده بروج مشيده پرداخته استحكام داده بود اضداد اين امور را حمل بر عصيان و ارادهء طغيان او نمود ، سخنان وحشت افزا بعرض اشرف رسانيدند و در تهييج فتنه سعى مينمودند تا آنكه رفته رفته بسعى ساعيان كلفت و كدورت بميان آمده پرتو شعور او برين معنى تافت و از غرورى كه داشت سوء مزاج آن حضرت را عديم الاثر پنداشته پاى وقار در دامن كشيده از ملازمت عتبهء عليه پادشاهى تقاعد اختيار نموده ترك آمد و شد نمود . نواب جهانبانى چون نميخواست كه يكبارگى پرده از روى كار بردارند به جهت دفع حجاب او در ميدان صاحب آباد كه حريم خانه و قلعهء او بود مجلس چوگان بازى و قبق اندازى طرح نموده بزم عشرت آراستند و جميع امراء و اعيان و اميرزادگان قزلباش حاضر شده بلوازم سور و سرور و بهجت و خرمى پرداختند امير خان با وجود قرب جوار تقاعد ورزيده به آن مجلس نيامد و اين معنى موجب مزيد اسباب وحشت گرديد در اين اثناء ماه محرم و ايام عاشوراى محترم رسيد درين دودمان ولايت نشان اين قاعده استمرار دارد كه در روز عاشورا پادشاه و جميع امراء و اعيان سپاه بتعزيه سيد الشهداء و قتيلان معركه « كرب و بلا » پرداخته هنگامهء عزا و رسم سوز و بكاء در خدمت اشرف اعلى گرم ميدارند در آن عاشورا اين هنگامه در مسجد پادشاه مرحوم حسن پادشاه كه بر جانب شمال ميدان صاحب آباد واقع است گرم گشته جميع امراء حاضر آمدند امير خان تغافل ورزيده نيامد امراء عظام آن تغافل را كه قبح تمام داشت لايق ندانسته كس بطلب او فرستادند او در خانه خود محفل تعزيه منعقد ساخته مجمع عظيم از طايفهء تركمان شده بود اين معنى بموقف عرض رسيده موجب ازدياد نقار خاطر مبارك گرديده در مجمع امراء شكايت او بطريق گله‌مندى بر زبان ميآوردند . قلى بيك قورچى باشى باطنا با امير خان اتفاق داشت و اكثر امراء معاونت يكديگر مينمودند قورچى باشى خواست كه ميانهء نواب جهانبانى و امير خان مهم باصلاح آورد از جانب امير خان اظهار عقيدت و اخلاص كرده استدعا نمودند كه رفع حجاب امير خان بتشريف قدوم سعادت بنيان كرده خانهء او را بنور حضور بيارايند و الحاح در اين باب بسرحد [ 218 ] افراط رسانيدند نواب جهانبانى ايجاب ملتمس قورچى باشى و امراء كرده به منزل او تشريف بردند و او جشن عالى طرح انداخته بزم پادشاهانه آراست و اسباب ضيافت مهيا داشته كما ينبغى بآداب مهمانى پرداخت و بمقربان و مخصوصان نواب